زين بيابان گذری نيست سواران را

زين بيابان گذری نيست سواران را

زين بيابان گذری نيست سواران را ، ليک
دل ما خوش به فريبی است ، غبارا تو بمان..

 

هوشنگ ابتهاج

ادامه مطلب …

مادرم گوهر من بود ز دهر زاغ گیتی،گهرم را دزدید

من کجا بوسه مادر دیدم
اشک بود آنکه ز رویم بوسید
خرم آن طفل که بودش مادر
روشن آن دیده که رویش میدید
مادرم گوهر من بود ز دهر
زاغ گیتی، گهرم را دزدید…

 

پروین اعتصامی

ادامه مطلب …

پنج‌شنبه را باید چای دم کرد

پنج‌شنبه را باید چای دم کرد ؛تلفن را کشید

پرده را بست ..

خاموش و کم نور و مست

پنج‌شنبه را باید 

رو به روی هم نشست ،

باید از تو نوشت

باید آرام گونه‌ات را بوسید …

آخرين شكوه ی زمستان است يا نخستين ترانه های بهار؟

آخرين شكوه ی زمستان است يا نخستين ترانه های بهار؟

آخرين روزهای اسفند است
از سر شاخ  این «برهنه چنار»
مرغكی با ترنمی بيدار
می زند نغمه..
نيست معلومم
آخرين شكوه ی زمستان است
يا نخستين ترانه های بهار!؟

 

شفيعی كدكنی

ادامه مطلب …

تو با قلب ویرانه من چه کردی؟

تو با قلب ویرانه من چه کردی؟

تو با قلب ویرانه من چه کردی؟
ببین عشق دیوانه من چه کردی…

در ابریشم عادت اسوده بودم…
تو با بال پروانه ی من چه کردی؟

ننوشیده از جام چشم تو مستم..
خمار است میخانه من…چه کردی؟

مگر لایق تکیه دادن نبودم؟
تو با حسرت شانه من چه کردی؟

مرا خسته کردی و خود خسته رفتی…
سفر کرده!باخانه من چه کردی؟

جهان من از گریه ات خیس باران…
تو با سقف کاشانه من چه کردی؟

 

افشین یداللهي

ادامه مطلب …

,

توی تاریکی آدم می تونه خیال کنه

روشنی زیاد هم جالب نیست آدم همه چیزو می بینه و همه اونو می بینن.
توی تاریکی آدم می تونه خیال کنه، چیزی ، جایی، کسی منتظرشه …

 

فیودور داستایوفسکی

ادامه مطلب …